اشعار حمیدرضا رضوی

اشعار حمیدرضا رضوی

اولین دیدار

در آن پرواز آهنگین عشق ما
و در کمرنگ ترین برخورد آبی در میان باد
و بی فریاد و بی پایان، شکوفا شد درون ما.
من ِمن بی وجود بود و هزار چهره، ولی ساده
ولی او بی درنگ در دید من خاموش
و آن تاریکی کوتاه ، پر از معنی
آیا رنگ عشقش بود یا رنگ درونش بود؟
سیاه
همچون سایه ای از مرده ای در کف
وجودش روشن و زیبا
درونش تیره و بیمار
کدام را باید اول دید؟
درست است من خودم بیزار از خود گشته ام امروز
ولی افسوس که عشقم پاک ِ پاک بود و
برای بی وجود دیگری، پاره کردم بندهایی را و وصل گشتم به آن بی بند ِ بی بنیان
این همان بیماری محض است که آن را عشق لقب دادند.
و من عاشق و هم بیمار
تکیه گاهم همان دیدار
آری من ندارم از خودم چیزی و او هم هیچ
ولی در این میان تنها، نگاهی همچنان باقی.
من عاشق و هم بیمار
و تنها تکیه گاهم « اولین دیدار »

#همید


آینه ی بی تصویر

در این آینه ی بی تصویر؛
تاریکترین نور، شبی از روز
چشمانی باز می بیند ندیدن را!
آنچه می بینی چیست؟
آیا هستی ؟!
یا که هر آن می شوی زاده از تصویر اطراف؟
هستی اما نه یکسان
نیستی…

#همید

برای خواندن اشعار بیشتر روی شماره ها بزنید:

چقدر دوست داشتی؟

قلب سمت راست کمترین و قلب سمت چپ بیشترین

میانگین رأی ها: 3 / 5. تعداد رأی ها: 2

هنوز کسی رأی نداده! شما اولین باشید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!